مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

471

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

است . و او اين امر را از ابى سمعان روايت كرده است و اگر چنين باشد پس ايشان دو اليسع‌اند و خداى داناتر است . اما ذو الكفل مورد اختلاف بسيار است كه ذكر اين اختلافها را در كتاب معانى ان شاء الله خواهى يافت . داستان داود او داود بن ايشا از فرزندان يهوذا بن يعقوب است كه خداوند او را بعد از شمويل بن هلقانا پيامبرى بخشيد و پس از طالوت او را پادشاهى داد و در او پادشاهى و پيامبرى جمع بود تا آنگاه كه در گناه افتاد . دربارهء سبب گناه او اختلاف كرده‌اند . آنچه معروف است و صاحبان اخبار و اهل كتاب روايت كرده‌اند و اوزاعى از يحيى بن ابى كثير از پيغمبر روايت كرده اين است كه وى از جايى مىنگريست چشمش به زنى افتاد و دلدادهء او شد و شوهر آن زن را ، در ميان گروهى كه به جنگ مىرفتند ، به جنگ فرستاد و آن مرد در جنگ كشته شد . چون عدهء آن زن گذشت او را به همسرى خود درآورد و آن زن از وى صاحب فرزند شد . نام آن زن بثشبع بود و نام شوهرش اوريا . بعضى اين كار را از پيامبران سخت ناروا شمرده‌اند . و روايتى نقل كرده‌اند كه داود با بنى اسرائيل بحث و تحقيق مىكرد و ايشان هم با او به تحقيق و بحث مشغول بودند . يكى از ايشان گفت : هيچ روزى بر فرزند آدم نمىگذرد كه مرتكب گناهى نشود . داود گفت : من امروز به خلوت خواهم رفت و مىكوشم كه مرتكب گناهى نشوم . پس خداوند به داود وحى فرستاد كه آماده باش ! بعضى گفته‌اند گناه وى اين بود كه وى دادخواهى يكى از طرفين دعوى را شنيد و بىآنكه سخن آن ديگرى را بشنود داورى كرد . و ما به خدا پناه مىبريم از اينكه در مورد پيامبرى گريزگاه و توجيهى پيدا كنيم كه مايهء تكذيب كتاب است . اگر چنين باشد پس معنى گفتار او كه « آيا شنيده‌اى داستان اهل دعوى را كه از غرفهء او بالا رفتند ؟ » ( 38 : 21 ) تا پايان آيه‌هاى چهارگانه ، چيست ؟ تمام آنها تعريض به داود است و ياد كرد ميش در اين آيه كنايه از زن است فقط . چون داود گناه خود را شناخت به سجده افتاد و توبه كرد چنان كه خداوند فرموده است : « و ما آن گناه را بر او بخشوديم » ( 38 : 24 ) . و اين دسته دليل آورده‌اند از گفتهء خداى تعالى كه « اى داود ! ما تو را خلافت بخشيديم ، در زمين ، پس در ميان مردمان به دادگرى حكم بران » ( 38 : 25 ) تا پايان آيه و خداوند كوهها را در فرمان او درآورده بود كه هر بامداد و شامگاه با او تسبيح مىگفتند . و پرندگان را مسخر او كرده بود كه با او همسرايى مىكردند و آهن را در دست او نرم كرده بود كه زره مىساخت .